آخ جون عید اومده

کم کم داره عید می شه 

خیلی خوشحالم 

این بهترین عید منه 

این اولین عید فرشته ی منه 
همه دست بزنید شادی کنید




دو سه روز پیش واسه خرید عید رفتیم بیرون. یه راست رفتیم پاساژ صفویه. اونجا یه شلوار جین و یه سوییشرت واسه عسلی خریدم. وقتی اینارو می پوشه اینقدر مامانی می شه که نگو. مهدی گفت براش کفش هم بخریم. کفشهای سیسمونیسش همه کوچیک اند. بالاخره از کفش های یه مغازه خوشم اومد. بابای امیر علی اونو بغل کردو رو یه صندلی نشست. صاحب مغازه هم با چند مدل کفشی که گفته بودم جلو اونا نشست. صورت گلکم موقع پوشیدن کفشها خیلی بامزه شده بود. تا اونجایی که می تونست اخم کرده بود و همینطور به اون آقا نگاه می کرد. وقتی می خواست کفش پاش کنه اینقدر پاشو جمع می کرد که دیگه پاش توی کفشها نمی رفت. هر چی اونجا بود نشونش دادم اما فایده نداشت حواسش پرت نمی شد و باز پاشو جمع می کرد. آخرش مجبور شدم یه فش چسبی براش بخرم. این کفشه تا نوک پنجه هاش باز می شه. بعد از انتخاب کفش گل گلاب یه کم باهاش راه رفت مثل اینکه بدش نیومده بود. رفت جلو آینه قربونشبرم پسرم داره بزرگ می شه. 

اینم کفشای خوشگلشه.

مبارکت باشه مامانی.




آخ جون عید اومده
